مقالاتموفقیت / انگیزشی

داستان مردی که نشانی خوشبختی را از کائنات می‌پرسید – قسمت دوم

پس از آنکه آقای الف فهمید به فراگیری یک الفبای جدید نیاز دارد. و می‌بایست از طریق تصویر سازی ذهن درباره‌ی رویایی که در سرش می‌پرورانده یا همان گمشده‌اش، آن را بیاموزد، گویی که هر چیزی جور دیگری به نظرش می‌رسید. روزها و شب‌ها همه شبیه یکدیگر بودند و حتا تمام جاهایی که بارها دنبال گمشده گشته بود. دستانش همان دستان قبلی و قدم‌هایی که در مسیر جستجو بر می‌داشت از آن پاهای خودش بودند. اما چیزی درون او فرق کرده بود. چیزی که رنگ و بوی تمام  اطرافش را تغییر داده و قادر بود با نیرویی عظیم به انگیزه‌ای تازه برای یافتن گمشده جان ببخشد.

تغییر نوع نگاه

او هر روز که بیدار می‌شد از خانه بیرون می‌آمد و نگاهش را با مسیر نور خورشید رو به بی کرانه‌ی آبی آسمان تنظیم ‌می‌کرد. همان کارهای قبلی را انجام می‌داد. مانند صبحانه خوردن، انجام کارهای روزانه، رفتن به سرکار یا خرید و دیدار از دوستان نزدیکش و یا تماشا کردن فیلم‌ها و مطالعه‌ی کتاب مورد علاقه‌اش. تمام کارهایی که سال‌ها برای آقای الف تکراری شده بودند به یک زبان جدید با او حرف می‌زدند. زبانی که همراهی رویای گمشده برایش ترجمه می‌کرد و برای او توضیح می‌‌داد که چه می‌گویند و چه چیز را از او طلب می‌کنند.

جان بخشیدن به تصویر سازی

رویای گمشده در همه‌ی لحظه‌ها کنار آقای الف بود. و هر روز اجزای بیشتری به آن اضافه می‌شدند. گاهی شب‌ها خواب می‌دید که با گمشده به جاده‌ی خوشبختی رفته و دوستان زیادی آن جا دارد که هر کدام با یک بغل نور به آن جا آمده‌اند. همه لبخند می‌زدند و خوشحالی خود را با هر کسی که از جاده می‌گذشت در میان می‌گذاشتند. آقای الف بعضی شب‌ها افرادی را در خواب می‌دید که نه تنها ثروتی نورانی و ارزشمند را در دستانشان حمل می‌کردند که حتا دستانشان نیز از نور وجود یافته بود و آن‌هایی را که پایین جاده منتظر بودند با دستان خود فرا می‌خواندند. برای ورود به آن جاده منتظر بودن اهمیت فراوان دارد. اینکه برای داشتن آن هدیه‌ی ارزشمند که خوشبختی گمشده‌ی همه‌ی ماست شوق داشته باشیم و این شوق و ذوق در همه‌ی کارهایمان موج بزند.

موفقیت از رویاها جان می‌گیرد - توانایی‌های متافیزیک در خلق خوشبختی
بخوانید

نگهداری نشانه‌های خوشبختی

آقای الف هم هر جا که نشانه‌ای مانند یک روزنه‌ی نورانی می‌دید فوری آن را بر می‌داشت و در صندوقچه‌اش نگهداری می‌کرد. صندوقچه‌ی او پر از امید و تصاویری در ناخودآگاهش از زندگی شاد و یک ذهن زیبا بود. به محض اینکه نشانه‌ای مانند فرصتی برای خلق حال خوب یا برداشتن قدمی بسوی موفقیت برای دیدن ناخودآگاهش در دنیای واقعی به به سویش می‌آمد قفل صندوقچه باز می‌شد و می‌توانست آنچه حقیقتا ارزشمند است درون آن نگهداری کند.

نگهداری نشانه‌های خوشبختی
نگهداری نشانه‌های خوشبختی

اجزای زندگی بهتر

او بالاخره فهمیده بود که راز داشتن چشمانی تازه در نگاه او پنهان بوده است. همین که تصمیم گرفت نگاهش را برای تصور یک زندگی بهتر تغییر دهد ذراتی از آن زندگی دلخواه را اطرافش دید. فهمید گمشده‌ی او یک موجود یگانه نیست که می‌توان با داشتنش از خواستن و داشتن هر چیزی بی نیاز شد. که خوشبختی او در تمام ثانیه‌های عمرش اثری از خود به جا گذاشته و هر کدام این اثرها خود به کیفیت و ارزش یک موجود مجزا هستند. و می‌توانند بر ثانیه‌های دیگر نیز تاثیر گذاشته و از خلق شادی در هر لحظه‌ی دور و نزدیک به اندازه‌ی خودشان خشنود می‌شوند.

انرژی مثبت درون تصویر سازی ذهن

آقای الف کم‌کم توانست حروف بیشتری از الفبای خوشبختی را بیاموزد و با مسافران بیشتری در جاده هم کلام شود. آن‌ها به خوبی حرف یکدیگر را می‌فهمیدند. چرا که حتا اگر در تصویر سازی های ذهن ناخودآگاه خود تصاویری یکسان نمی‌دیدند اما همه از یک جنس بودند و حال خوشی  در صاحب تصاویر ایجاد می‌کردند . همچنین از قدرت و انرژی مثبت بسیار زیادی نیز برخوردار بودند. ناگفته نماند که فراگیری هر یک از این حروف مستلزم صرف زمان و تلاش بسیار بود. گاهی در مسیر یادگیری حرفی را فراموش می‌کرد یا معنی کلمه‌ای را اشتباهی به خاطر می‌آورد. بعضی اوقات خطایی می‌کرد که ممکن بود چند گام به عقب برگردد. اما باعث می‌شد آنچه از آن قسمت راه موجب آگاهی‌اش شده بود هرگز فراموش نکند و بتواند با دانش بیشتری برای رهگذران شرح دهد.

5 راهکار ساده برای داشتن یک زندگی شاد
بخوانید

آشکار شدن رمز تغییر مثبت

دوستان آقای الف همه می‌دانستند که او تغییر بزرگی کرده و هر چه هست به نور بر‌می‌گردد. آن‌ها هم به خورشید چشم می‌دوختند تا رمز تغییر مثبت دوست خود را بیابند. اما فهمیدنش آسان نبود. البته تابش خورشید به ذهن آن‌ها موجب شده بود تا چیزهایی را در سر خود ببینند که در تاریکی دیده نمی‌شدند. همین باعث شده بود تا بتوانند از حرف‌های آقای الف سر در بیاورند. و به او نزدیک‌تر شوند. تا اینکه شبی آقای الف یکی از دوستانش را در خوابی که میان جاده‌ی خوشبختی اتفاق می‌افتاد ملاقات کرد. آن دو از موضوعاتی حرف زدند که هرگز در بیداری به هیچ کدام آن‌ها اشاره نکرده بودند…

ادامه دارد…

 

برچسب ها

گندم شرفی‌فر

ساختم. خود را آنچه که هستم ساختم. خود را دگرگون کردم. شخص دیگری شدم. مسئول سرگذشت خود شدم. مسئول سرگذشت دیگران شدم. سرگذشتی در زمره‌ی سرگذشت‌های دیگران شدم. جهان را در وجود خود ساختم. آگاه شدم./ پتر هانتکه

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

14 − 13 =

دکمه بازگشت به بالا
بستن