با تغییرات ساده زندگی مان را به یک ماجراجویی تبدیل کنیم

من همیشه از هیجان و ماجراجویی خوشم می آمده است؛ وقتی که بچه بودم، خودم را در حال دویدن با پای برهنه در جنگل های گوآم تصور می کردم که در حال فرار از دست آدم های بدم هستم؛ چیزی شبیه فیلم های سبک ایندیانا جونز.

این دنیا پر بود از از احتمالات،‌ هیجان، کنجکاوی، کشف، جستجو و حس لذت بخش خطر و زدن به دل تاریکی. اما بلوغ و مسئولیت های مرتبط با آن، مسئولیت های خانواده و کار، این ماجراجویی و هیجان را از من گرفتند و نوعی نظم و البته روتین را در زندگی من ایجاد کردند. اما دغدغه داشتن یک زندگی سرشار از هیجان، همیشه با من بوده است. اما خوشبختانه، من موفق شدم با تغییری کوچک و اقدامی ساده،‌ راهی را بیایم تا زندگی ام را تبدیل به یک ماجراجویی بزرگ سازم. لذت ناشناخته ها را با تمام وجود درک کنید و آن را پذیرا باشید. اجازه دهید با ذکر چند مثال، هدفم را برایتان تشریح کنم:

  • ماجراجویی در رفت و آمد

خب؛ فرض کنیم شما صبح ها به سر کار می روید؛ لابد می گویید همه چیز خیلی هم خسته کننده و تکراری است؛ شما هزاران بار همین مسیر را رفته اید؛ ترافیک را هم که دیگر نگویید؛ البته شاید، شما هم سعی کنید از این زمان بهترین استفاده را ببرید و به یک کتاب صوتی گوش دهید یا تلفن هایتان را بزنید و به نحوی سعی در زنده نگاه داشتن این زمان مرده داشته باشید. خب؛ اگر بتوانید این تجربه تکراری را تبدیل به یک ماجراجویی بکنید چه؟‌ شاید راه هایی وجود داشته باشد تا هیجان را به این تکرار بیفزایید؛ به عنوان مثال، مسیری متفاوت را انتخاب کنید و از شناخت زیبایی های مسیر جدید لذت ببرید.

آیا می دانید در هم ریختگی و بی نظمی تا چه حد بر بازدهی تان تاثیر منفی می گذارد؟
بخوانید

One Simple Shift to Turn Life Into an Adventure

  • ماجراجویی در طی ساعات کاری

ما اصولا روتینی را در شروع روزهایمان در پیش می گیریم و طبق روال، هر روز، به کارهایمان می پردازیم. این در صورتی است که هر روز همچون یک بوم سفید است و منتظر نقاشی های هنرمندانه شماست. شما در هر روز می توانید یک فرصت جدید به دست بیاورید و درس جدیدی بیاموزید. به عنوان مثال، در طی روز از خودتان سوالاتی بپرسید تا شما را در طی روز برای یافتن جواب های آنها، هیجان زده نگه دارند. شاید هم بتوانید به جای فرار از بی اطلاعی و کمبود دانش در رابطه با پروژه های جدید و دشوار و حتی ترس از آنها، به استقبال نادانسته هایتان بروید و با عینکی جدید، زیبایی کشف و یادگیری را به خودتان هدیه بدهید.

به عنوان مثال، برای خود من، نوشتن یک فصل از کتاب دشوار است و باعث می شود مدام امروز و فردا کنم چون من نمی دانم که چه مطلبی می توانم بنویسم که دیگران هم مایل به خواندن آن باشند. اما به جای اینکه از آن عدم دانش و اطلاع فرار کنم، به خودم می گویم: «بله، من واقعا نمی دانم چه چیزی می خواهم بنویسم؛ خب؛ چطور است دست به کار شوم و ببینم چه می شود» یا اینکه به خودم می گویم: «بله، من نمی دانم مردم چه نظری در مورد این نوشته خواهند داشت اما من آن را می نویسم تا از نظرات آنها مطلع شوم». وقتی که دست به کار شدم، ترس هایی که مرا به تاریکی فرا می خواندند، تبدیل به کشف هایی شیرین و دلپذیر خواهند شد.  با این تفاسیر، ترس به معنی هیجان، لذت و زیبایی تلاش و مبارزه خواهد بود.

گران قیمت ترین دفاتر کار جهان در کدام کشور ها قرار دارند؟
بخوانید

کشف لذت نهفته در هر لحظه

دوستی داشتم به نام اسکات که چند سال پیش در کوه های کلیمانجارو فوت کرد. یکی از بهترین خصلت های وی، این بود که در هر کاری که انجام می داد در جستجوی ماجراجویی و هیجان بود؛ ما با هم تجارب خوب زیادی داشتیم: ما با هم دو ساعت می دویدیم و از زیبایی های اطرافمان لذت می بردیم؛ با یکدیگر تا قله کوه بالا می رفتیم تا غروب خورشید را تماشا کنیم. ما درباره مشغله ها و کسب و کارمان صحبت می کردیم. اما صحبت هایمان، به جای اینکه پر از نگرانی و استرس باشد، مملو از عشق و هیجان ما نسبت به آنچه که انجام می دهیم و نتایج فوق العاده و تجارب عالی مان بود. وقتی با هم به رستوران می رفتیم، سعی می کردیم غذاهای تازه و جدید را امتحان کنیم تا لذت نهفته در انها را هم درک کنیم.

هدف من از نوشتن این مطلب هم شناساندن همین شیرینی های نهفته در تک تک لحظات زندگی تان بود؛ تنها کاری که باید بکنیم این است که شجاعت کافی برای کنجکاوی و جستجو را در خودمان ایجاد کنیم.

ثبت ديدگاه