آکادمی بازار

فیلم سینمایی مانی بال (Moneyball – 2011) به همراه تحلیل مدیریتی و سینمایی

فیلم سینمایی مانی بال (Moneyball)

مانی بال - moneyball

فیلم سینمایی مانی بال (Moneyball) فیلمی آمریکایی می باشد. مانی بال (Moneyball) در ژانر زندگی‌نامه‌ای، ورزشی و درام تهیه گشته است. این فیلم در سال ۲۰۱۱ منتشر گشت.

سازندگان فیلم سینمایی مانی بال (Moneyball):

کلمبیا پیکچرز (Columbia Pictures) توزیع‌کننده این فیلم است. این فیلم توسط بنت میلر (Bennett Miller) کارگردانی و توسط کلمبیا پیکچرز (Columbia Pictures) منتشر گشته است. داستان فیلم بر پایه کتابی به نام «مانی بال (Moneyball): هنر بردن بازی ناعادلانه»، نوشته مایکل لوییز نوشته شده است. استیون زایلیان (Steven Zaillian) و آرون سورکین (Aaron Sorkin) نویسندگان این فیلم می باشند. مایکل د لوکا (Michael De Luca)، ریچل هارویتز و برد پیت (Brad Pitt) تهیه‌کنندگان مانی بال (Moneyball) می باشند.این فیلم براساس واقعیت تولید گشته است.

 

بازیگران فیلم مانی بال (Moneyball):

چهره‌هایی که در این فیلم ایفای نقش داشته‌اند عبارتند از : برد پیت (Brad Pitt)، جونا هیل (Jonah Hill)، فیلیپ سیمور هافمن (Philip Seymour Hoffman)

فیلم در مورد مدیر یک تیم ورزشی بیسبال (اوکلند اتلتیکس Oakland Athletics) به نام بیلی بین است. برد پیت (Brad Pitt) در این فیلم ایفاگر نقش بیلی بین می‌باشد. مانی بال (Moneyball) درباره تمام اتفاقات پشت صحنه باشگاه اوکلند در اواخر دهه ۹۰ است. تمام تأکید فیلم  بر زندگی شخصی بیلی و روابط کاری اوست. روابطی که به واسطه آن توانست موفقیت عظیمی کسب نماید. ازجمله روابط کاری، رابطه با آنالیزور تیم می باشد. در واقعیت آنالیزور تیم، پاول دیپودستا نام داشت. او به دلائل شخصی خواست نامش در فیلم ذکر نگردد. به‌همین خاطر در فیلم، او را با نام پیتر براند می‌بینیم.

افتخارات فیلم مانی بال (Moneyball):

مانی بال (Moneyball) در پنج بخش نامزد دریافت اسکار بود:

بهترین فیلم برای برد پیت (Brad Pitt)، ریچل هارویتز و مایکل د لوکا (Michael De Luca)
بهترین بازیگر نقش اول مرد برای برد پیت (Brad Pitt)
بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای جونا هیل (Jonah Hill)
بهترین فیلمنامه اقتباسی برای استیون زایلیان (Steven Zaillian)
بهترین تدوین برای کریستوفر تلفسن (Christopher Tellefsen)

نقد فیلم سینمایی مانی بال (Moneyball):

هنگامی که فیلم آغاز می گردد لحظاتی از بازی بیسبال نمایش داده می گردد. این لحظات باعث می گردد تصور کنیم با فیلمی ورزشی با سوژه‌ای تکراری روبه‌رو هستیم؛ اما هرچه از زمان فیلم می‌گذرد تفاوت چشمگیر این فیلم با فیلم های کلیشه‌ای مشخص می گردد. در مانی‌ بال (Moneyball)، نه قرار است قهرمان بیسبال را ببینیم و نه به دیدن لحظات طولانی از بازی بیسبال بنشینیم. «فیلم سینمایی ۴۲» را به علاقمندان بیسبال پیشنهاد می‌کنیم.

این فیلم در اصل سیر تحول شخصیتی به نام بیلی است. بیلی بین با یک اشتباه وارد دنیای بیسبال گردیده است. او می‌توانست در ۱۸ سالگی وارد دانشگاه گردد. اینک بعد از ۲۶ سال خود را در نقطه‌ای می‌بیند که نه راه بازگشت به گذشته را دارد؛ نه راه تغییر آن را و نه امید چندانی به آینده دارد. شخصیت پردازی خوب فیلم از نقاط مثبت مانی بال (Moneyball) است.  بازی برد پیت (Brad Pitt) بسیار جذاب است. او به جزئیات شخصیت بیلی پی برده‌ است.  پیت، ظرافت های نقش را به‌ خوبی ایفا نموده است.

داستان فیلم سینمایی مانی بال (Moneyball):

مانی بال (Moneyball) یک روایت حقیقی از بیلی بین مدیر ناموفق یک تیم بیسبال می باشد. بیلی بین مدیر تیم بیسبال اوکلند اتلتیک می باشد. تیم او نتایج بسیار ضعیف به دست آورده است. او دو تن از بهترین بازیکنان خود را به دلیل همین مشکلات از دست می دهد.  به دلیل همین موضوع تیم اوکلند اتلتیک در آستانه فروپاشی قرار گرفته است. اما بیلی بین که در سن جوانی با یک اشتباه ورزش بیسبال رو برگزیده است، راه بازگشتی را نمی‌بیند؛ او تصمیم می‌گیرد نهایت سعی و تلاش خود را به کار گیرد تا بتواند تیم خود را از بحران نجات دهد! او با کمک فردی به نام پیتر براند دست به اقدام عجیبی می‌زند. بیلی بین بر اساس یک سری معادله های ریاضی بعضی از بازیکنان را به خدمت می‌گیرد؛ تا اینکه به خاطر همین تصمیم به تدریج تیم نتایج بهتری می‌گیرد و موفقیتی تاریخی را رقم میزند.

با توجه به شرایط روحی بیلی و وضعیت تیم اوکلند که ارتباط تنگاتنگی با بیلی دارد، می توان فیلم را به سه قسمت کلی تقسیم نمود:

۱- باخت تیم اوکلند تا زمان آشنایی بیلی با پیتر برند و گفتگوی آن دو در پارکینگ.

۲- یک فلاش‌بک ذهنی و بعد خرید پیتر از کلیولند و ورود او به باشگاه اوکلند به عنوان آنالیزور تا هنگامی که بیلی تصمیم می گیرد بازیکنان را اخراج نماید.

۳- تصمیم به اخراج بازیکنان تیم و بعد کسب موفقیت های پی در پی برای اوکلند تا انتها.

در قسمت اول که با صحنه‌هایی از یک مسابقه بیسبال بین تیم اوکلند و یانکی‌های نیویورک آغاز می گردد، مشخص گشته که تیم اوکلند با واگذاری بازی، این فصل مسابقات را از دست داده است. از همان سکانس ابتدایی ، معرفی شخصیت بیلی به عنوان محور شکل گیری داستان آغاز می گردد.

او تنها روی صندلی های استادیوم باشگاه اوکلند نشسته و با کلید خاموش و روشن رادیو بازی می نماید و همه چیز گویای این‌ است که از باخت تیم به شدت ناراحت می باشد. ولی به خاطر غروری که در وجود اوست این مطلب را بروز نمی دهد تا هنگامی که از باشگاه خارج گشته و مطمئن است دیده نمی گردد. در آن لحظه است که بیلی تمام خشم خود را از وضعیت تیم و موقعیتی که در آن قرار دارد با پرتاب نمودن رادیو به بیرون از اتومبیل و بعد از آن لگدکوب نمودن  رادیو بروز می دهد.

کارگردان با همین روش و تأکید زیاد بر تنهایی بیلی در نماهای مختلف این سکانس و سکانس های دیگر درون گرایی بیلی را به خوبی نشان می دهد؛ و برای تأکید بر شخصیت درون گرای بیلی و همچنین نشان دادن گذشته او که ارتباط زیادی با وضعیت کنونی‌ وی دارد، با نفوذ به اعماق ذهنیت روانی بیلی و با استفاده از فلاش‌بک‌های ذهنی در این قسمت و قسمت های بعدی چگونگی ورود او به دنیای بیسبال را هم  به تصویر می کشد.

در حقیقت ما به غیر آنچه بیلی از گذشته در ذهن خود مرور می نماید، نکته چندانی از دیگر شخصیت‌ ها نمی شنویم. البته کارگردان قصد ندارد به بیننده بگوید که دیگران از گذشته وی آگاه نیستند، بلکه این شیوه فقط برای پرداخت شخصیت بیلی به کار رفته است.

وجه دیگری از شخصیت بیلی ، نگاه وی به نقاط ضعف خود و تیم او، و در واقع نگاه بدبینانه‌ ای است، که در طول این ۲۶ سال پیدا نموده است. به عنوان نمونه در همین قسمت هنگامی که مربیان و آنالیزورهای تیم برای فصل آینده در حال برنامه ریزی و گفتگو می باشند، بیلی با حرکات دست خود به نشانه وراجی نمودن مربیان و آنالیزورها آن ها را به تمسخر گرفته و با نگاهی بد بینانه و ناامید کننده در مورد طبقه بندی تیم ها می گوید: «اول تیم های ثروتمند ، دوم تیم های فقیر و بدبخت ، بعد آشغال ها و بعد هم تیم ما»

در انتهای این قسمت پیتر که به شدت مورد توجه بیلی قرار گرفته، طی دیالوگی این نکته را به بیلی می گوید که موفقیت یک تیم بر خلاف تصور همگان به ثروت زیاد و بازیکنان معروف و گران قیمت ارتباط چندانی نداشته و می توان با بازیکنانی ارزان قیمت و استفاده از توانایی های هرکدام در جای خود به پیروزی دست یافت.

(در اینجا باید به این نکته هم اشاره گردد که شخصیت پردازی خوب فیلم بدون بازی بسیار جذاب براد پیت بی معنا می بود . مخس است که او توانسته به جزئیات شخصیت و ظرافت های آن کاملاً پی برده و تصور نمی رود بازیگر دیگری می توانست شخصیت بیلی را به این زیبایی بازی نماید، به عنوان نمونه درون گرایی و غرور بیلی که ویژگی اصلی او می باشد، از تمام حرکات و ژشت ها و حالات چهره پیت به خوبی پیدا می گردد)

قسمت دوم با یک فلاش‌بک آغاز می گردد که مرور خاطرات بیلی‌ می باشد و طی آن مشخص می گردد که بیلی در ۱۸ سالگی می توانسته به دانشگاه برود ولی با یک انتخاب اشتباه وارد دنیای بیسبال گشته  است. در ادامه بعد از آن که بیلی با پیتر تماس می گیرد و مسئله خرید پیتر از کلیولند را می گوید در چند نما، ورود پیتر به باشگاه نشان داده می گردد.

صحنه ورود پیتر حاوی نکات بسیار جالبی‌ بوده و با فلاش‌بک ابتدایی این قسمت ارتباط دارد. زمانی که او به درب ورودی باشگاه می رسد، در نمایی شاهد سقوط پوسترهای سه بازیکن بزرگ اوکلند هستیم که بیلی به آن ها بسیار دلبسته بود اما نتوانست از رفتن آن ها جلوگیری نماید .

 با کنار هم قرار دادن این صحنه و فلش بک این نتیجه حاصل می گردد، که پیتر با ورود به باشگاه و زندگی بیلی، قرار است موجب ریزش بسیاری از تعلقات و دلبستگی‌های بیلی گردیده و راه و روش دیگری را به او نشان دهد. در واقع پیتر و آنالیزهای او قرار است جای خالی آن ها را برای بیلی پر نموده  و این طور به نظر می رسد که پیتر نیمه گم شده بیلی می باشد، نیمه دانشگاه رفته و تحصیل نموده ی او.

در ادامه هر چه رابطه بیلی و پیتر عمیق‌تر می گردد و در عین حال مربی تیم به نکات فنی و آنالیزهای پیتر بی توجهی نشان می دهد، رفتار بیلی هم تغییر می نماید ؛ به گونه‌ای که در انتهای قسمت دوم و بعد از باخت اوکلند در یکی از مسابقات ، در صحنه‌ای بیلی درون گرا رفتاری می نماید که مختص افراد کاملا برون گرا می باشد. او بعد آن که متوجه می گردد بعد از باخت تیم بازیکنان در حال شادی می باشند وارد رختکن گشته و با عصبانیت بسیار زیاد با آن ها برخورد نموده و هنگام خروج از رختکن کلمن پر از یخ را هم  به زمین می کوبد .

بعد از آن که در صحنه‌ای در فرودگاه بیلی با دخترش خداحافظی می نماید قسمت سوم آغاز می گردد و نخست شاهد صحنه‌ای هستیم که بیلی در حال رانندگی می باشد و ناگاه تصمیم به دور زدن می گیرد بعد توقف نموده و باز دور می زند و دوباره توقف نموده و بعد از تأملی می گوید: «آره». ارتباط این صحنه‌ و صحنه فرودگاه در ادامه به سرعت آشکار می گردد .

 آنجا که بیلی در دفتر خود بعد از اقدام به فروش دو بازیکن مشهور تیم به پیتر که عواقب این تصمیم را به وی تذکر می دهد ، می گوید: «آره حق باتوئه، ممکن کارم رو از دست بدم، در هر صورت من یه مرد ۴۴ ساله ام با یه دیپلم و یه دختر که دوست دارم بفرستمش کالج» و اینگونه ادامه می دهد «مشکل اینجاست که تو احساس می کنی باید کارمون رو توضیح بدیم، نه به هیچ کس توضیح نده؛ می خوام این تجربه رو از سر بگذرونم، چه خوب چه بد».

در این صحنه می باشد که تحول روحی و تصمیم انقلابی که او در اتومبیل گرفت و با رفتن دخترش که تنها امید زندگی او می باشد، مشخص می گردد. در حقیقت صحنه‌ اتومبیل غلبه بیلی بر شک‌ها و تردیدهای او است، ولی در فیلم برای آن که بر شخصیت درون گرای وی تأکید گشته باشد، تصمیم بیلی را در صحنه‌های بعدی شاهد می باشیم.

اثرات این تحول روحی و تصمیم انقلابی در ادامه، هم در وضعیت تیم و هم در پیتر و بیلی به روشنی مشاهده می گردد به طوری که آن دو در کنار یکدیگر با بازیکنان تیم رابطه صمیمی ایجاد نموده و عوامل پیروزی در مسابقات را به آن ها توضیح می دهند و در عین حال تیم هم  یکی بعد از دیگری در بازی ها به پیروزی می رسد.

 

بیشتر بخوانید:

قوانین ارسال دیدگاه

  • دیدگاه های فینگلیش تایید نخواهند شد.
  • دیدگاه های نامرتبط به مطلب تایید نخواهد شد.
  • از درج دیدگاه های تکراری پرهیز نمایید.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “فیلم سینمایی مانی بال (Moneyball – 2011) به همراه تحلیل مدیریتی و سینمایی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

17 − 15 =