شنبه, 01 مهر 1396 ساعت 06:00

مردان و زنانی که محیط کار و بازار را تغییر شکل میدهند

نوشته شده توسط
این مورد را ارزیابی کنید
(2 رای‌ها)

- کارمندانتان را ترغیب کنید خودشان باشند. اگرنه، نیروی کارتان را از دست میدهید.

- بازخورد: یا از آن استفاده کنید یا آن را از دست دهید.
- یک هدف مشترک را در گروه دنبال کنید نه یک روش مشترک را.
- ارتباط دهید، ارتباط دهید و ارتباط دهید.
- چرا به هنگام همکاری رقابت می کنید؟
- اگر شرکت تان به برنامه های هر روزی عادت کرده است؟ از کارمندانتان بخواهید بازی کنند.
- اگر رهبر هستید، یاد بگیرید که بشنوید.
- یک تجارت مطلوب از ناهماندیشی سازنده نیرو میگیرد.
- عشق از پول تاثیرگذارترست.
- بهره وری کارمندان به احساس سپاسگزاری ارتباط دارد.

 

همسنخان تازه:
این کتاب فرش قرمز را برای نوعی تازه از اقتصاد در آمریکا پهن میکند: یک اقتصاد مبتنی بر همکاری نه رقابت. کارمندان در این نوع اقتصاد ترغیب میشوند غریزه نوآورانه خود را دنبال کنند. قویترین شرکتها آنهایی هستند که با تغییرات و تقاضاهای تازه خود را سازگار میکنند. همینطور که رهبران تجارت بیشتر و بیشتر همکاری، روابط دوستانه در محیط کار و انعطاف پذیری را در آغوش میگیرند، قواعد کهنه تجارت بیهوده میشوند. همسنخان تازه قواعد تازه ای را همراه با دانش ژرف برای تاریخدانان و اقتصاددانان آینده فراهم میسازد. این کتاب را به کارفرمایانی پیشنهاد میکنیم که در رهبری شرکت نقش مهمی را ایفا میکنند. دانشجویان که تمایل دارند این نقش را ایفا کنند نیز میتوانند این کتاب را بخوانند.

 

همسنخان جبهه تازه:
بیشتر آنچه درباره تجارت در آمریکا میدانید را در چند دهه آینده به چالش می کشند. پرسشهایی که به تار و پود تجارت می پردازند آهسته و پیوسته زیر پوست آمریکا نفوذ میکنند. محصولات چند هزار دلاری رایگان از دست میروند. کارمندان تصمیمهایی میگیرند که بر دوش مدیران سنگینی میکرد. شرکتها با پشتیبانی مالی اندک یا با هیچ پشتیبانی مالی ناگهان پدیدار میشوند. شرکتهای بزرگ بدون هیچ بودجه و طرحی به عملیات میپردازند. چه خبرست؟ صدها یا شاید هزاران نفر به بسامد تجاری جدید گوش میدهند. این همسنخان تازه دیگر به نهادهای گذشته پایبند نیستند. آنها ایده، ایده و ایده های بیشتر میخواهند. آنها درباره سبکهای فردی و شخصیت با هم رقابت میکنند. فناوری دوستانشان است. آنها میخواهند فناوری را به رقابت بدل کنند. ولی این همسنخان بی محابا کاری نمیکنند. آنها جبهه تازه ای در افق می بینند. این جبهه از انعطاف پذیری و سازگاری لبریزست. تنها میتوانید تصور کنید چگونه یک شرکت بسیار ساختاریافته میتواند چنین محیطی بیافریند. هدف اشتراک یافته سرود همسنخان تازه به شمار میرود. آنها میخواهند با هر کسی از رقبا گرفته تا مشتریان همکاری کنند.

 

قوانین ژرف:
قوانین ژرف در قلب پروژه همسنخان تازه جای می گیرد. به بیان دیگر، تغییرات گریزناپذیرند و رفتار و تعهدات روزانه را شکل میدهند. نخستین قانون در قلب این تغییر این است که صرفه جویی با یادگیری پیوند میخورد و یادگیری همه جا به یک شکل روی میدهد. بازخورد و تعدیل به بازخورد و تعدیل بیشتر می انجامد و این فرآیند ادامه می یابد. هرگز اثرگذاری این فرمول ساده را بر محیط تجارت دست کم نگیرید. قانون دوم به این نکته میپردازد که همسنخان تازه بنظر در یادگیری غرق میشوند و صرفه جویی راهش را به قله پیدا میکند. گروهها –تا زمانیکه هدف یکسان دارند- بهترین اصول سازمانی را توسعه میدهند. باز هم تنها زمانی اعتبار این قانون را درمی یابید که آن را به جریان بیاندازید.

 

رژه میاندار:
برخلاف باور عموم، میانداران با پیشرفت فناوری ناپدید نمی شوند. فناوری تازه بسیاری از کاغذبازی ها و بنابراین شغلهای بی هدف را از میان برمیدارد. با این کار، میانداران بیشتری پدیدار میگردند. مردمانی که در جبهه تازه تجارت تلاش میکنند در زمینه هنر ارتباط مهارت دارند.
ناقوس رقابت به صدا در می آید. همینطور که اقتصاد به تجزیه شدن ادامه میدهد، از منطق بدورست بخواهیم کل سیرک را زیر یک چادر نگه داریم. همینطور که ارتباط بیشتر و بیشتر کارآمد میگردد، بیشتر و بیشتر بر اساس توان شبکه تان ارزیابی میشوید. بهترین ایده هایتان نیز از این شبکه نشئت میگیرد. نوآوریهای عمده در زندگی و فرای آن از ترکیبهای بی همتا سر بر می آورند. اتمها مولکول بودند که جهان را تشکیل دادند. تاریخچه جاز نیز همین روند زیست شناسی را نشان میدهد. این تاریخچه یک داستان جذاب را بازتاب میدهد و نمایانگر تغییری شگرف در چند دهه گذشته میباشد. زمانی بهترین جاز از بهترین رهبران گروههای موسیقی به گوش می رسید. گروهی از موسیقیدانان بااستعداد گرد هم می آمدند و چندین ماه با وفاداری کنار هم کار میکردند. و اما نتیجه! موسیقی شگرف در سایه همکاری کسانی تولید میشد که از سبک یکدیگر بخوبی آگاهی داشتند. امروزه تغییری را در دنیای جاز اغلب از حیث همکاری اعضا به چشم می بینیم. اگر در جایگاه یک موسیقیدان تلاش می کنید، از شما انتظار هر مهارتی میرود. تنها یک موسیقیدان بزرگ نیستید. یک ارتباط دهنده بزرگ نیز هستید.
پس، چگونه این را به تجارت ترجمه می کنید؟ آسان! بیتردید وفاداری کارمند را به آسانی آب خوردن احساس می کنید. آنها در این شرایط به آسانی مهارت می بینند. همکاری را در مسیر رقابت در آغوش بگیرید.

 

WorkPlace01 

شراکت با مشتریان:
بی تردید زمانی سرمایه گذاران در زمینه تولید محصولات در آمریکا دستور میدادند. آنها بر محصولاتی تمرکز میکردند که فرض میشد بازده موفقیت آمیز را به همراه می آورند. با این همه، در جایی از مسیر، همه چیز تغییر یافت. نسل پس از جنگ جهانی دوم را مقصر بدانید اگر به یک سپر بلا نیاز دارید. آنها به وفور افزایش یافتند. بخوبی آموزش دیدند. در نتیجه، از پول و ایده برخوردار گشتند. آنها میتوانند برای محصولات پول هزینه کنند. ولی، به هر محصولی نیز نیاز ندارند. آنچه میخواهند را میخواهند. آیا قانون نخست صرفه جویی را به یاد می آورید؟ اینجا همان نقطه ای است که جبهه تازه تجارت کارش را آغاز میکند. تجارتهای حاکم اکنون و در آینده تنگ ترین حلقه بازخوردی را تشکیل میدهند. آنها میتوانند اطلاعات مورد نیازشان را از مشتریان بدست آورند و تغییرات لازم را در کمترین زمان ممکن صورت دهند. آری، مسابقه ای برای پاداش در جریان است. این پاداش همان مشتریست. آری، تجارتهای بزرگ راه دایناسورها را می پیمایند. همدردی یک ویژگی پیشگام در این مسیرست. آیا چیزها را به همانگونه می بینید که مشتریان انجام میدهند؟

 

توقف برنامه ریزی و آغاز بازی:
یک ثانیه به بدترین کارمندتان بیاندیشید. تصویر کنید روزی با موهای ارغوانی و حلقه ای در بینی پدیدار میگردد. ناگهان به بهترین کارمند بدل میشود و 10 درصد از نزدیکترین همکارش پیشی میگیرد. آیا چهره تازه اش فکرتان را مشغول میکند؟ آیا از وی میخواهید خود را تغییر دهد. امیدواریم که اینگونه نباشد. صادق باشید: آیا پیگیری اطلاعات مانند افزایش بهره وری اش مهترست یا کنترل افرادی که شرکت را تشکیل میدهند؟ پاسختان آریست. ولی من برای آنچه این شرکت می بایست بنظر برسد طرحی داشتم. برای نوع پنداره ام طرحی داشتم. مسئله تان در اینجا باور اساسی به واژه ((طرح)) میباشد که یک اشتباه و جعلست. در بهترین حالت، کاریست برای تجسم آینده و احتمالات تجارت تان. در بدترین حالت، روالیست جهت حدس بیهودگی. همسنخان تازه میگذارند کارمندانشان خودشان باشند. آنها درسهایی را از گذشته آموخته اند و در زمانهایی در برابر ایده های دیگران ایستاده اند. نگذارید کارمندانتان همان چیزهایی را تجربه کنند که شما تجربه کرده اید.

 

خزان قانون روم:
مالکان برداشت بزرگ و دارای امتیازات به هر انبار تازه ای امکان ایجاد میدهند. این حالت داستان نظامنامه نیست. بلکه ماجرا ماجرای نوآوری پیوسته بنا بر شرایط و بافتارهای فردیست. داستان داستان کامیابیست. محصول بزرگ یکی از امتیازات موفقیت آمیز در تاریخ و دومین قانون صرفه جویی است. قانون روم دیگر جایی کاربرد ندارد. اگر مالک یک تجارت هستید، میتوانید خود را نمایش دهید. ولی، به هنگام کار با مشتریان و محصولات، احتمالا نمیخواهید ظرافتهایی را درک کنید که تجارت تان را شکل میدهد یا در هم می شکند مگر آنکه هر روز در انبار باشید. بهترست تلاش کنید یک هدف مشترک را در کارگرانتان ایجاد کنید. اگر دغدغه انبار و بهبود شرایطش را در سر می پرورانید، میتوانید شرط ببندید از بیشترین انتظارات تان پا را فراتر می نهند. البته نمیخواهید تجارت تان به یک باغ وحش بدل شود. میخواهید قواعدی را تعیین نمایید. ولی اگر تصمیم دارد از قواعد ساده بهره بگیرید، آزمایش و تنوع را توسعه بخشید و دیدگاه هر کسی را لحاظ کنید. بگونه ای مطلوب شگفت زده میشوید.

 

عصر تازه رهبری:
همسنخان جبهه تازه در تجارت میدانند رهبران از توانایی بی همتا همزمان در خط مقدم و پشت جبهه برخوردارند. این رهبران به دنبال هیچ جادویی نمی روند و با اهریمن کاری ندارند. آنها تنها شنوندگانی خوبند. آنها زمانی را سپری میکنند تا دریابند گروهشان به کدام مسیر رهسپار میشود و چه میکند. سپس، مسیر را شعله ور میکنند.
به یاد داشته باشید هدف مشترک از اتفاق نظر یا دستور بهترست. شما نمیخواهید افراد با بی میلی دنباله روی تان باشند. از آنها میخواهید مشتاقانه به هدف رهسپار شوند. یا خود هدف را تعیین میکنید یا اجازه میدهید خودشان هدف را انتخاب کنند. بر انرژیهای رهبری جهت واکنش به کارمندانتان تمرکز کنید. افرادتان عصایتان هستند. هر چه آنها بهتر باشند شما نیز بهتر خواهید بود.

 

هر چه آنها بیشتر گوناگون باشند، حالت شما نیز بهتر خواهد بود. بدبختانه، ایده کار تیمی در تجارت را ایده کار تیمی در عرصه ورزش به تباهی کشاند. تیمهای ورزشی به بازیکنان نقشی نیاز دارند. آنها به انسجام نیاز دارند. آنها در یک تبادل نظر با هم رقابت میکنند. در تجارت، قواعد بندرت تعیین میشوند یا حتی بندرت آشکارند. یک نشست تجاری مطلوب تابع هماندیشی همگان نیست. برعکس، ناهماندیشی سازنده به راه حلهای شگرف هم در زمان کنونی و هم در آینده می انجامد. فرآیند گفتمان از هر تصمیم مهم دیگری مهمترست. تا مادامی که همگان هدفی مشترک دارند، ناهماندیشی سازنده به جریان بی پایان ایده های نوآورانه دامن میزند.

 

عشق در کار:
پول کارهای فراوانی میتواند انجام دهد. هنگامی که افراد از پول کافی برای بقا برخوردارند، خانه میخرند، فرزندانشان را به مدرسه میفرستند و کارهای دیگر را انجام میدهند. اگر پول داشته باشند، دفترشان را اداره میکنند. اگر نه، از عرصه کنار میروند. ایده های خودکامبخشی، عشق و سپاسگزاری را اغلب در تجارت به باد مسخره میگیرند. ولی، اثر گذاریشان در سازمانتان شما را شگفت زده میکند. چرا کارگرمان در انتهای خط مونتاژ همیشه بیشترین بهره وری را به نمایش میگذارند؟آنها مطلوبترین عملکرد را نمایان میکنند. آنها پیشرفت، محصول و سبب کار را می بینند.
بیشتر مردم میخواهند در دوران جوانی، جهان را تغییر دهند. هر چه از سنشان میگذرد، بیشتر به این نتیجه میرسند که نمیتوانند. آنها تنها کار میکنند تا صورت حساب پرداخت کنند و سنوات بگیرند. رهبران جبهه تازه تلاش میکنند این فرآیند کاهشی و نومیدکننده را خنثی کنند. آنها تلاش میکنند محیطی برای افراد ایجاد نمایند که لیاقتش را دارند. پول مهمست. ولی بندرت میتواند جلوی یک رئیس سختگیر را بگیرد. اگر این را درک کنید، آینده از آن شما میشود.

 

درباره نویسنده:
توماس پتزینگر در نشریه والت استریت به مدت 20 سال کار کرد. در 4 سال گذشته، ستون هفتگی می نوشت. وی جایزه جرالد لوب بزرگترین جایزه مالی و تجارت را دریافت نمود و چندین کتاب باارزش را به رشته نگارش درآورد.

خواندن 58 دفعه آخرین ویرایش در یکشنبه, 02 مهر 1396 ساعت 11:10