مقالاتموفقیت / انگیزشی

راز موفقیت در لذت بردن از کار هایی که دوست نداریم

همه‌ی ما در زندگی مجبور به انجام کارهایی هستیم که اشتیاق و انگیزه‌ای برای پرداختن به آن‌ها نمی‌یابیم. گاهی پیش آمده و می‌دانیم در آینده هم از صرف زمان و انرژی برای فعالیتی که اثری بر حال خوب گمگشته‌ی ما نخواهد گذاشت، نداریم. این اجبار از کجا آمده؟ آیا قصد بر هم زدن آرامش زندگی فردی که در این موقعیت قرار گرفته را دارد؟ ممکن است تمام آنچه تا امروز به آن با بی‌میلی پرداخته‌ایم به نفعمان بوده و هنوز وقت مواجهه‌ی مستقیم با این منفعت نرسیده باشد.

همان گونه که در مقالات گذشته اشاره کردم، هر یک از اتفاقات در جهان اطراف می‌خواهند رازی را با هستی ما در میان گذاشته و ذهن مان را از وجود چیزی آگاه کنند. بدون شک اجبار انتخاب فعالیتی و قرار گرفتن در راهی دور افتاده میان پیچ در پیچ جاده‌ی خوشبختی نیز از این موضوع مستثنا نیست.

 

استاد احمد محمدی

ذهن، جایگاه کار های نزدیک

در ذهن هر یک از ما سلایقی وجود دارد که با تکیه به آن‌ها علایقی درونمان پدید آمده و منجر به دوست داشتن کاری مشخص می‌گردد. مانند علاقه به ورزش، سیاست، فعالیت‌های هنری، امور دسته جمعی و … . سپس هر یک از این علایق به امور جزئی‌تری تقسیم می‌شوند. همچون ورزش‌های قدرتی، روابط میان کشورها، موسیقی، عضویت در گروه‌های هماهنگ کننده‌ی امور فرهنگی. نمی‌توان برای این تقسیم‌بندی‌ها مرزی قائل شد یا برای آنان نقطه‌ی پایانی گذاشت چرا که به تعداد آدم‌ها قاعده‌ای نانوشته وجود دارد که طبق این قاعده، چیزی به نظر خوشایند و البته ناخوشایند می‌آید. هر نفر می‌تواند تا آن جایی میان تردید انجام کارهای مختلف پیش رود که در نهایت به دو فعالیت برسد. مشخص کردن این علاقمندی‌ها کار چندان دشواری نیست. آن هم وقتی که تصمیم به راستگویی گرفته شده باشد.

ذهن، جایگاه کار های دور
ذهن، جایگاه کار های دور

ذهن، جایگاه کار های دور

مطلبی که در موضوع کلمات امروز ما حائز اهمیت است کارهایی نیستند که می‌دانیم دوستشان داریم و پرداختن به هر یک را از طریقی جذب کرده و در زندگی خود جای می‌دهیم. کارهایی هستند که از جایی به سمت ما آمده و اصرار بر انجام شدن توسط ما می‌ورزند. کارهایی که به زبان ساده دوستشان نداریم و از تصور صرف وقت برای آن‌ها به ذوق نمی‌آییم. منظورم از ذوق همان موجودی به اسم امید است که هنگام درخشش در وجودمان هر ناممکنی را ممکن می‌سازد.

زندگینامه جان کوم از فقر تا اختراع واتس اپ
بخوانید

اغلب در بهترین حالت از رمز الزام به پایان رساندن این دسته از امور در تعجب باقی می‌مانیم. نفس این حالت تعجب خود گام بسیار بلندی‌ست به سوی یک زندگی شاد. همین که با ناامیدی از آن کار شکایت نمی‌کنیم یعنی که فرد قدرتمندی هستیم. اگر می‌پذیرفتیم کائنات در خدمت شبانه روزی ما برای تمام آنچه موجب طی کردن بهتر مسیر و رسیدن به مقصد -آن جایی که خوشبختی حقیقی منتظرمان است- می‌شوند تنها کاری که انجام می‌دادیم شکرگزاری بابت امکان به پایان رساندن یک روز دیگر در این جهان بی‌انتها بود.

از زندگی شاد تعجب کنید

فرض کنید سراسر زندگی بدون رویارویی با هیچ گونه چالش غیرمنتظره‌ای به علایق‌تان می‌پرداختید. به کارهایی که تنها یک لایه داشته و آن لذت بردن و ایجاد احساس شادی بود. در این صورت مهم‌ترین چیزی که از زندگی حذف می‌شد همین لذت بردن بود. فعل مقایسه و صبر برای به پایان رساندن کاری تا پناه بردن به آنچه در وجودمان شور می‌آفریند از بزرگ‌ترین هدایای خداوند است. اگر تمامی آن چه باقی می‌ماند، همراه ذهن و تمایلات ظاهری آن بود هرگز قادر نبودیم متوجه این همراهی شویم و از وجوه مثبت آن برخوردار شویم. ذهن زیبا کنار هر چه معنایی مخالف با مفهوم آن را منتقل می‌کند زنده می‌ماند. انرژی مثبت میان امواج گوناگون دیگر مثبت می‌شود و بسیاری مثال‌های متعددی که در این مفهوم می‌گنجند.

قدرت ذهن و متافیزیک برای جذب شادی و خوشبختی - موفقیت و تصویرسازی ذهنی
بخوانید
با تمام وجود زندگی کنید
با تمام وجود زندگی کنید

شاید حتا هیچ وقت ندانیم ولی همین که از وجود علتی در جایی دور یا نزدیک آگاهیم چنان کفایت می‌کند که باعث لذت بردن از پاسخ مثبت به انجام فعالیتی با علایقمان ناآشنا می‌شود. فعالیتی که توان انجام آن درون ما خانه دارد. خانه‌ی همان فعالیت‌هایی که برای دیدن نتیجه‌شان لحظه شماری می‌کنیم. تمام این توانایی‌ها به یک وجود تعلق دارند. تمام دقیقه‌هایی که برای فراگیری یا تثبیتشان صرف کرده‌ایم از عمر این وجود آشنا گذشته است. این وجود همیشه منتظر توجه و بخشیدن ارزش به تمام ذراتش.

با تمام وجود زندگی کنید

ذرات وجود خود را نادیده نگیرید. برخی از اتفاقات و الزامات نیازمند گذشت زمان هستند تا ضرورت بودنشان را به شما اثبات کنند.
ممکن است سال‌های قابل توجهی از عمرتان را برای چیز‌هایی بگذرانید که می‌گویید شبیه شما نیستند. اما شما هنوز تمام آنچه هست را ندیده‌اید. یقین داشته باشید این اجبار دوست نداشتنی شما را به نقطه‌ای می‌رساند که از شدت شباهت گویی که آینه‌ای روبرویتان قرار دارد. به شرط آنکه در گوشه‌ای رها نشود و همان قدر دوست داشته شود که به ذرات نزدیک درونتان محبت می‌ورزید. ذرات نزدیک همان علایق هیجان‌انگیز ما هستند و ذرات دور توانایی‌هایی که موجب جذب اموری خلاف علایقمان می‌شوند.

برخیزید و با تمام وجود زندگی کنید. وجودی که پر از توانایی‌های متفاوت است. که شاید مانند دو فرد غریبه هنگامی که کنار یکدیگر می‌نشینند کلام مشترکی نداشته باشند. و جز چند جمله‌ی معمولی حرفی میانشان رد و بدل نشود. اما به هم لبخند می‌زنند. و از این هم‌نشینی خسته نمی‌شوند. انگار که از یک جا آمده باشند.
برخیزید و به تمام ابعاد درونی‌تان فرصت هم‌نشینی با یکدیگر ببخشید.

برچسب ها

گندم شرفی‌فر

ساختم. خود را آنچه که هستم ساختم. خود را دگرگون کردم. شخص دیگری شدم. مسئول سرگذشت خود شدم. مسئول سرگذشت دیگران شدم. سرگذشتی در زمره‌ی سرگذشت‌های دیگران شدم. جهان را در وجود خود ساختم. آگاه شدم./ پتر هانتکه

نوشته های مشابه

‫2 نظرها

  1. “ذرات وجود خود را نادیده نگیرید. برخی از اتفاقات و الزامات نیازمند گذشت زمان هستند تا ضرورت بودنشان را به شما اثبات کنند.
    ممکن است سال‌های قابل توجهی از عمرتان را برای چیز‌هایی بگذرانید که می‌گویید شبیه شما نیستند. اما شما هنوز تمام آنچه هست را ندیده‌اید. یقین داشته باشید این اجبار دوست نداشتنی شما را به نقطه‌ای می‌رساند که از شدت شباهت گویی که آینه‌ای روبرویتان قرار دارد. به شرط آنکه در گوشه‌ای رها نشود و همان قدر دوست داشته شود که به ذرات نزدیک درونتان محبت می‌ورزید. ذرات نزدیک همان علایق هیجان‌انگیز ما هستند و ذرات دور توانایی‌هایی که موجب جذب اموری خلاف علایقمان می‌شوند.”

    حقیقتن تمامی آن چه در وجود آدمی قرار داده شده، برای رسیدنش به منتهای کمال “خود” بودنش مقدر گردیده است؛ باشد که این نکته را هرگز به فراموشی نسپریم.
    و باشد که هر روز “خود”تان را بیشتر و به کمال‎تر بیابید. بسیار ممنون از این مطلب ارزشمندتان

    1. امیدوارم که شما نیز هر روز با خودتان آشنا‌تر و به غایت بودنتان نزدیک‌تر شوید. ممنون از اینکه موجب تامل دوباره می‌شوید..

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × یک =

دکمه بازگشت به بالا
بستن