ذهن قدرتمندمقالات

خوشبختی یعنی داشتن یک ذهن خلاق و قدرت جذب نشانه‌ها

موفقیت در به دست آوردن زندگی شاد و آرام، ثمره‌ی تلاشی مستمر است. قصد ندارم که با شما درباره‌ی ثروت مادی حرف بزنم، بلکه می‌خواهم از آن گنج ارزشمندی یاد کنم که رفت و آمدهای زندگی ماشینی آن را از روزهای‌مان به اسارت برده است. و ما بی آنکه متوجه رفتن چیزی باشیم ذره ذره از دستش می‌دهیم. ما خودمان را از دست می‌دهیم. خانه و ماشین نو می‌خریم و خیالمان از بابت حساب پس‌انداز آسوده است ولی نمی‌دانیم چرا از بودن در این خانه‌ی زیبا لذت نمی‌بریم. فراموش کرده‌ایم که برای حفظ بودنمان بکوشیم، برای حفظ کیفیت آن. کیفیتی که موجب لذت بردن از داشته‌ها و دست‌آوردهای جدید می‌شود.

امید با همراهی تلاش معنا می‌گیرد

تولد امیدواری در وجود آدمیزاد افکار مثبتی را در ذهن برمی‌انگیزد. حتا گاهی تا آن جایی پیش می‌رود که قدرت امید به زندگی از هر اطمینانی قوی‌تر می‌شود. همیشه از ما خواسته‌اند در تمامی مراحل زندگی امیدوار باشیم، اما کسی نگفت که کافی نیست. و گاهی در کمال امیدواری با نتیجه‌ای مواجه می‌شویم که در تصویرسازی‌های ذهن ملاقات نکرده بودیم. بنابراین بعید نیست آرامش ذهن ناگهان به یأس بدل شود. حفظ کیفیت وجود یعنی تداوم در تلاش برای رسیدن به آن چه رویایش را در سر می‌پرورانیم. همین که می‌بینیم رویا هنوز در تصوراتمان باقی‌ست گواهی‌ بر وجود امید می‌دهد. قدم اول را امید برداشته و اکنون مسیر منتظر قدم بعدی از انرژی‌های بی‌پایان وجودمان در کوشش برای لمس تخیل است.

نقش خلاقیت ذهن در خوشبختی

نقش خلاقیت ذهن در خوشبختی
نقش خلاقیت ذهن در خوشبختی

وقتی به مفهوم خلاقیت اشاره می‌کنیم موضوع مورد نظرمان می‌تواند تا فرسنگ‌ها دورتر از جایی که حالا هستیم برود. می‌تواند خلاقیت در ساخت یک وسیله یا نقاشی کردن چهره‌ی فردی آشنا، خرید هدیه و دورتر و دورتر خلاقیت در دریافت معنا از پیشامدهای اطراف باشد. فرد خلاق به آن چیزی که برای دیگران تکراری شده یا بی تفاوت از اولین مواجهه با  آن می‌‌گذرند، اهمیت می‌دهد. به گونه‌ای متفاوت نگاهش می‌کند و در نتیجه ارزشمند می‌گردد. حالا با چشمان همیشگی اما نگاهی تازه زندگی روزمره‌ی خود را ببینید. به تکرار هر اتفاقی توجه داشته و سعی کنید مبتکر وقوع هر تکرار شوید. ممکن است دشوار به نظر بیاید اما ممکن است. چون می‌شود از آن حرف زد و  ذهن قدرتمند ما قابلیت تجسم چنین تغییری را دارد.

کتاب " راز ثروت " نوشته جو ویتالی
بخوانید
هنرمندانه زندگی کردن
هنرمندانه زندگی کردن

تکرار معنا ندارد وقتی که بیداریم

به هیجان آمدن از تجربیاتی که حرف‌های تازه می‌زنند و ما را از بند کسالت ذهن می‌رهانند لذت‌بخش است. و باعث می‌شود تمایل بیشتری جهت کشف و یافتن وجوه پنهان هر تجربه‌ای داشته باشیم. گاهی این تغییر توسط عوامل بیرونی حاصل می‌شود. درست است که می‌گوییم عواملی در بیرون از خود ما، اما نباید فراموش کنیم که درون‌مان جذب کرده است. درونمان خواسته، تصور کرده و دیده است. حتا چیزی که اغلب به نظر می‌آید نقشی در آن نداشته باشیم از وجود ما قدرت می‌گیرد. ممکن است سال‌های دور کودکی یا لحظه‌ای که به سرعت از ذهن می‌گذرد را به یاد نیاوریم اما زندگی فراموش نمی‌کند. زندگی از برآوردن رویاهای ما خسته نمی‌شود و همیشه بیدار است. آن وقت است که لمس کیفیت بودن مانند بارها گوش سپردن به یک موسیقی جذاب، دلنشین می‌شود.

هر روز و هر سال را رمزی دیدن،
از همه‌ی روزها و سال‌های انسان،
آنگاه خشونت همه‌ی سال‌ها را بدل کردن
به رمز، به نغمه و به آوا.

خورخه لوییس بورخس

آن چه خواندید چند خط از شعری‌ست که در ابتدای کتابی درباره‎ی هنر شعر آمده است. همیشه برای هنرمند یا شاعر بودن نیازی به دیدن آن چه خلق می‌شود نیست. نیازی نیست که برای آن تحسین شویم یا حتما جایی برای لذت همگان در یک مکان عمومی آن را به نمایش بگذریم. گاهی فقط باید هنرمندانه زندگی کرد. هنرمندانه به وجود خویش عشق ورزید و از هر نشانه‌ای برای ایجاد احساس شادی و خوشبختی الهام گرفت. هنرمندان از رنج‌ها و لبخند‌های عمرشان هر دو برای آفریدن وام می‌گیرند. همین است که با شنیدن، خواندن یا دیدن اثری احساس  می‌کنیم در جانمان خانه می‌کند. برای ما که می‌خواهیم هنرمند زندگی خویش باشیم نیز تفاوتی وجود نخواهد داشت.

به یاد داشته باشیم هر اتفاقی حاوی اسراری از یک اتفاق بزرگتر است. وقوع آن اتفاق بزرگتر نیازمند اثبات رازداری ماست. چگونه رازداری کنیم؟ هر رمز را در گوشه‌ای بنشانیم. گوشه‌ها تجربه‌های ما هستند. مانند یک گنج گرانبها آن‌ها را در مسیر رسیدن به خواسته‌ها به دست غریبه‌ نسپاریم. غریبه‌ها آن سنگ‌هایی هستند که میان راه با آن‌ها مواجه می‌شویم. شاید دور زدن هر سنگ بزرگ برای ادامه دادن باقی راه باعث دیرتر رسیدن شود ولی ارزشش را دارد که بلور اسرار زندگی را به زیر سنگینی سنگ خرد نکنیم.

چگونه در جنگ علیه منفی گرایی پیروز شویم (1)؟
بخوانید
برچسب ها

گندم شرفی‌فر

ساختم. خود را آنچه که هستم ساختم. خود را دگرگون کردم. شخص دیگری شدم. مسئول سرگذشت خود شدم. مسئول سرگذشت دیگران شدم. سرگذشتی در زمره‌ی سرگذشت‌های دیگران شدم. جهان را در وجود خود ساختم. آگاه شدم./ پتر هانتکه

نوشته های مشابه

‫2 نظرها

  1. “هنرمندان از رنج‌ها و لبخند‌های عمرشان هر دو برای آفریدن وام می‌گیرند. همین است که با شنیدن، خواندن یا دیدن اثری احساس می‌کنیم در جانمان خانه می‌کند. برای ما که می‌خواهیم هنرمند زندگی خویش باشیم نیز تفاوتی وجود نخواهد داشت.”

    تعبیر زیبایی‎ست. عمدتن گمان نمی‎بریم که از رنج‎ها و در اشک‎ها، می‎توان کیفیتی متفاوت دید و یافت، اما باید بدانیم که چشمان خلاق همان چشم‎های معمولی‎اند و خانه‎ی نگاهی دیگرگونه. پیروز باشید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

19 − 10 =

دکمه بازگشت به بالا
بستن