ترس های درونتان را کنار گذاشته و از بند متوسط بودن رها شوید

لیسا خیمِنس (Lisa Jimenez، M.Ed.، به هزاران نفر از فروشندگان برتر کمک کرده است تا بر باورهای محدود کننده ی خود فائق بیایند و در نهایت، موفقیتی را که می‌خواهند، کسب کنند. وقتی صحبت از بهره‌وری شخصی و ایجاد نیرو محرکه‌ی بی وقفه می‌شود هیچ کس بهتر از لیسا برای فروشندگان وجود ندارد.

تصور کنید یک شرکت فیلم‌سازی بسیار بزرگ با بودجه‌ای هنگفت و صفی از بزرگ‌ترین و معروف‌ترین ستارگان هالیوود، به سراغ شما می‌آید تا فیلم زندگی‌تان را بسازد. به نظر شما کسی هست که بخواهد این فیلم را ببیند؟

و آیا این فیلم، یک فیلم ماجرایی میخکوب کننده و عالی، پر از ریسک‌های تکان‌دهنده و وقایع شگفت‌انگیز خواهد بود؟ آیا یک فیلم با سبک درام با شکست‌های دراماتیک و پیروزی نهایی خواهد بود؟ یا یک داستان عاشقانه و رمانتیک درباره‌ی کسی که می‌داند چطور عشق بورزد؟


به عبارت دیگر، آیا داستان زندگی شما، ارزش شنیدن و دیده شدن دارد؟

 

اگر نه، چرا نه؟ چه چیزی شما را از تجربه‌ی یک زندگی واقعی باز می‌دارد؟ در تمام دوره‌ی فعالیتم در قالب  مشاور کسب و کار، با افراد موفق زیادی ارتباط داشتم و جزئیات رفتارهایشان را از نزدیک شاهد بوده‌ام، و متوجه شدم که یک موضوع مشترک در تمام داستان‌های منجر به موفقیت موج می‌زند. هر کسی، مقدار مشخصی ترس پنهان دارد که باید با آن روبرو شود، تا از سطح متوسط عبور کند و بالا برود.


ترس‌های پنهان، متهمان ردیف اولی هستند که ما را از زندگی کردن باز می‌دارند.

اما چیز دیگری هم هست… دلزدگی!

هفته‌ی پیش افرادی با برنامه‌ی رادیویی که من در آن مهمان بودم تماس گرفتند و پرسیدند که چرا نمی‌توانند آنقدر با انگیزه و با تمرکز بمانند که یک موفقیت بزرگ را ایجاد کنند. آنها می‌پرسیدند: “مشکل من چیست؟”

آیا قبلا هم این سوال را پرسیده‌اید؟ تا به حال چندبار هدفی را که برایش هیجان زده بوده‌اید، برای خود تنظیم کرده‌اید و بعد از مدت کوتاهی، به بیراهه کشیده شده‌اید و دست از کارهایی که می‌دانستید لازم هستند و باید انجام بدهید، کشیده‌اید؟

با این 3 روش با تنبلی بجنگید و کنترل زندگی تان را در دست بگیرید(1)
بخوانید

آیا تنبل هستید؟ یا نظم و ترتیب ندارید؟

من فکر نمی‌کنم دلیل، هیچ‌کدام از این‌ها باشد. فکر می‌کنم مقصر اصلی، باورهای شما در رابطه با “واقعا” زندگی کردن، “واقعا” عشق ورزیدن، و “واقعا” موفق شدن باشد. برخی از مردم فکر می‌کنند که زندگی جسورانه، برای آن‌ها نیست. و این اعتقاد، آنها را در بند متوسط بودن نگاه می‌دارد.

زمانی که من دختر کوچکی بودم، والدینم اغلب با دوستان خانوادگی خاصی رفت و آمد داشتند. این دوستان، دختری به نام میشل داشتند که همه، از جمله والدین من، او را “پرنسس” صدا می‌کردند. خب، فکر می‌کنم فقط یک پرنسس می‌تواند وجود داشته باشد، چون اسم مستعار من، “دوشس” بود.

Release the Shackles of Mediocrity

هنوز به وضوح به یاد دارم که چقدر از آن اسم مستعار متنفر بودم. می‌دانم که دوشس هم یک مقام سلطنتی است و نجیب‌زاده به شمار می‌رود، اما در ذهن کوچک پنج ساله‌ی من، به وضوح معنی “جایگاه‌ دوم” را داشت. به مرور خود من هم خودم را در جایگاه دوم می‌دیدم. به 5 سال بعد می‌رویم، زمانی که من در یک مسابقه شرکت کردم و فکر می‌کنید چه مقامی به دست آوردم؟ مقام دوم!

7 سال بعد از آن، من در اولین مسابقه‌ی سخنرانی‌ام هستم، و فکر می‌کنید به چه مقامی رسیدم؟ مقام دوم!

 ده سال بعد، من برای اولین بار در یک مسابقه ی زیبایی شرکت می‌کنم و مقامم؟  مقام دوم!

سال بعد، من برای مسابقه ی Miss Teen USA کاندید شدم، و تمام مراحل را، به جز مرحله‌ی آخر با موفقیت پشت سر گذاشتم.

دروقت استراحت ملکه‌ی سال قبل به من نزدیک شد و گفت: “لیسا، تو می‌توانی. فقط برو و یک مصاحبه‌ی عالی انجام بده، مطمئنا برنده می‌شوی!” بدون شک، مصاحبه کردن یکی از توانایی های برجسته‌ی من بود و مطمئن بودم که در آن موفق می شوم. اما وقتی که جلوی میکروفن ایستادم، برجای خودم خشک شدم. انگار فلج شده بودم و تنها چیزی که از آن به یاد می‌آورم، به زبان آوردن کلماتی نامفهوم و بی‌معنی است و نتیجه‌ای که بعد از مدت کوتاهی ابلاغ شد:

50 مورد ساده که هم اکنون بدون هیچ تلاشی تحت کنترل شماست
بخوانید

لیسا خیمنس، نایب قهرمان، مقام دوم!

این یک پیش‌گویی محقق‌کننده از باورهای من در آن زمان بود. من اصلا خودم را  در جایگاه اول نمی‌دیدم. شما چطور؟ آیا یک اسم مستعار احمقانه یا تجربیاتی درگذشته داشته‌اید که شما را محدود کرده باشند؟ آن‌ها چه هستند؟ آیا تصمیمی برای مواجه شدن با این مسائل، یا حل کردن و  عبور کردن از آن‌ها دارید؟ تا زمانی که از آنها رها نشوید، در بند عادی بودن و متوسط بودن خواهید ماند و حتی دلیلش هم برایتان مشخص نخواهد بود!

زمانی که من متوجه شدم که نایل آمدن به مقام‌های دوم، اثر الگویی است که خودم در ذهن خودم ساخته‌ام، شروع به ایجاد تغییر در باورهایم کردم. کم کم سعی کردم خودم را در مقام اول در هرچیزی تصور کنم و رفتار و تفکراتم را با این تصور همسو کنم، و به چشم کسی که در “جایگاه نخست” قرار دارد به خودم نگاه کنم و زندگی‌ام را با این دید جلو ببرم.

چندماه بعد از شکستن این پوسته و پیشرفت غیرمنتظره و پیروزمندانه‌ای که داشتم، یک بسته‌ی کوچک که با ربان ساتن زیبایی بسته بندی شده بود، از طرف مادر میشل دریافت کردم. در داخل آن، یک کالسکه‌ی پرنسسی کوچک از جنس طلا بود، و  یک یادداشت : “لیسا، تو همیشه برای من یک پرنسس بوده‌ای.” من هنوز آن کالسکه‌ی کوچک طلایی را دارم و اغلب آن را تماشا می‌کنم. این به من یادآوری می‌کند که یک باور می‌تواند دگرگون شود و نگاهی که به خودمان داریم، می‌تواند از نو  ایجاد شود.

دستیابی به اهداف و آرزو ها از نگاه لس براون سخنران انگیزشی (2)
بخوانید

شما خودتان را چطور می‌بینید؟

وقتی که به تصویرتان در آینه نگاه می کنید، چه می‌بینید؟ آیا یک مدیر فروش بین‌المللی می‌بینید؟ یک میلیاردر؟ یک دوست محبوب و دوست داشتنی؟ یک مدیر بازرگانی موفق؟ یا چیزی که می‌بینید آن اسم مستعار قدیمی، شکست‌های گذشته، یا مقام‌های دوم است؟ ادراک شخصی شما از خودتان، واقعیت شما را می‌سازد. شما هرگز نخواهید توانست بهتر از تصویر و دیدگاهی که خودتان از خودتان دارید عمل کنید. این یک واقعیت است که موفقیت، ترکیبی از باور و زمان است. هرچقدر باور بیشتر و قوی‌تر باشد، زمان کمتری برای رسیدن به آن نیاز است.

ارزش درونی خود را افزایش دهید!

من می‌خواهم این گزارش موفقیت، یک جریان الکتریکی از انرژی باشد که انگیزه‌ی شما را برای پرتاب خود به جهان و ایجاد یک تفاوت بزرگ تقویت کند. این  صرفا تنظیم و روشن شدن موتور است، و شما این پروسه را با باور به این که قرار است دستاوردهای بزرگی داشته باشید، شروع می‌کنید. فقط خود شما می‌توانید خودتان را از این زنجیرهایی که عادی بودن بر دست و پای شما زده است، برهانید. شما چه تفاوت بارز و جسورانه‌ای می‌خواهید در زندگی ایجاد کنید که ارزش تماشا داشته باشد؟ برای اینکه همین امروز شروع کنید، باید چه قدم‌هایی بردارید؟ به یاد داشته باشید، که شما نمی‌توانید بهتر از تصویر ذهنی‌تان از خودتان عمل کنید!

چشم‌اندازی از “زندگی ایده آل” خود بسازید. نمایشنامه‌ی  “بهترین زندگی” را بنویسید و به خودتان اجازه‌ی “بزرگ بودن” بدهید و یک زندگی بسازید که در کتاب‌ها و فیلم‌ها آن را به تصویر بکشند.

ثبت ديدگاه