اهمیت اصل یازدهم به عنوان نقطه عطف ده اصل اولیه از نگاه رابرت شینفلد

چرا ما به یک اصل دیگر برای موفقیت در کسب و کار نیاز داریم؟ ده‌ها کتاب در رابطه با ده اصل مرسوم نوشته شده است، آن‌ها واقعیت دارند اما گاهی تفهیم سخنان کارشناسان در رابطه با موفقیت جسورانه، و انتقال درست کلمات و مفاهیم دشوار است. این هیچ ارتباطی با سرمایه‌گذاری، مخارج، قیمت کالاها، فروش، بازاریابی یا تشکیل تیم ندارد، اما به طور قطع بسیار مهم است. ده اصلی که به آن اشاره کردم، اشتیاق، اعتقاد، قانون جاذبه، تنظیم هدف، مدل سازی، ایجاد طرح‌های دقیق و با جزئیات، انجام دادن فوری کارهای بزرگ، استقامت، تجسم و تلقین است. اما همه‌ی آن‌ها یک جزء که برای ایجاد موفقیت در کسب و کار و ثروت ضروری است، را کم دارند: عنصر یازدهم، که اگر به درستی مدیریت شود، عملا موفقیت را تضمین می‌کند.

بیایید هرکدام از این موارد را بررسی کرده، و دلیل موثر نبودن آن‌ها را پیدا کنیم.

عنصر 1: اشتیاق

بنا به گفته‌ی کارشناسان، اشتیاق شدید برای دستیابی به ثروت و موفقیت، لازم است. نه لزوماً. بسیاری از افراد مشتاق، به موفقیت نرسیدند و برخی دیگر بدون آن‌که حتی به آن علاقمند باشند، به موفقیت زیادی دست پیدا کردند. جی.کی رولینگ (J.K. Rowling)، نویسنده‌ی کتاب‌های هری پاتر، بدون اینکه قصد میلیاردر شدن داشته باشد، با انتشار کتاب‌هایش نقطه‌ی عطفی در تاریخ انتشارات ایجاد کرده است. او فقط می‌خواست پول کافی برای زندگی خودش و کودکش به دست آورد. دیو توماس (Dave Thomas) _صاحب امتیاز رستوران های زنجیره ای  Wendy’s _ تنها اداره‌ی سه یا چهار رستوران در کلمبوس، ایالت اوهایو را در سر داشت، و حالا وندیز یک برند جهانی است. وقتی سم والتون (Sam Walton) یکی از فروشگاه‌های تخفیف خود را افتتاح کرد، در فکر ساخت یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های ایالات متحده نبود. اشتیاق وقتی موثر است که با اهداف و مقاصد زندگی هماهنگ باشد.

عنصر 2: اعتقاد


“هر آنچه که به آن اعتقاد دارید، به واقعیت شما تبدیل می‌شود.”
این نظریه، همیشه درست نیست و گاهی ما خلاف آن را در زندگی می‌بینیم. همه‌ی ما افرادی را می‌شناسیم که به شدت به توانایی‌های خود در ایجاد موفقیت اعتقاد دارند و هنوز در پروسه درجا می‌زنند. باور هم مانند اشتیاق، یکی از اجزاست، اما ضرورت نیست.

راهکارهایی برای داشتن زندگی سرشار از صلح و آرامش درون
بخوانید

عنصر 3: قانون جاذبه

این “قانون” در قالب‌های مختلف در ادبیات کسب و کار و پیشرفت شخصی دیده می‌شود.  فرض این است که مردم و موقعیت‌هایی که مجذوبشان می‌کنید، با افکار غالب شما هماهنگ هستند. به عبارت دیگر، اگر فکر می‌کنید ثروتمند و مشهور خواهید شد، طبیعتا افرادی را جذب می‌کنید و فرصت‌هایی را ایجاد می‌کنید که این اتفاق بیوفتد. اگر این حقیقت داشته باشد و واقعا یک “قانون” باشد، باید همیشه و در همه حال به واقعیت بپیوندد و در آن صورت، همه ثروتمند و مشهور می‌شدند. برای رسیدن به موفقیت، به چیزی بسیار بیشتر از افکار غالب نیاز است.

عنصر 4: تنظیم هدف


“اهداف را تعیین کنید، آن‌ها را به صورت روزانه بررسی کنید و موفقیت در پی آنها می‌آید”
 کاش واقعا به همین سادگی بود. اهداف شما همسو با مقاصد زندگی شما است و شما از CEOی درونی‌تان، (سیستم هدایت داخلی که به شما کمک می‌کند اهدافتان را، بر اساس ارتباطشان با اهداف و مقاصد زندگی بسنجید) برای رسیدن به اهداف خود کمک می‌گیرید. در غیر این صورت، دنبال کردن آنچه فکر می‌کنید در ضمیر آگاهانه‌تان می‌خواهید، ممکن است شما را به جهت اشتباه بکشاند و روی موارد نادرستی تمرکز کنید و وقت بگذارید. دلیل این‌که گاهی اهداف غیر قابل دستیابی هستند، می‌تواند همین باشد.

عنصر 5: مدل سازی

این میانبر پیشنهادی موفقیت، توصیه می‌کند فرد موفقی را پیدا کنیم و ببینیم که چه کارهایی انجام می‌دهد، و آن‌ها را عیناً در زندگی خود کپی کنیم. شاید ساده به نظر برسد، اما به زودی متوجه شوید که تقریبا غیرممکن است بتوانید تمام کارهایی که آن شخص در راه موفقیت انجام داده است بفهمید، چون یا نمی‌دانند، یا به یاد نمی‌آورند و یا به شما نخواهند گفت.

موفق‌ترین افراد در تاریخ، الگوها را شکسته‌اند و از آن پیروی نکرده‌اند. مایکل دل (Michael Dell) مدیر عامل شرکت کامپیوتری Dell می‌گوید: “ما اهمیت نادیده گرفتن عرف عقلانی و انجام کارها به شیوه‌ی خودمان را یاد گرفتیم.” میلیاردر جی پل گتی می‌نویسد: “سعی کنید برای تغییر هم که شده، خلاف عرف عمل کنید و فردگرا باشید و مهمتر از آن، “یک شخص مستقل”. از اینکه چقدر سریع‌تر پیشرفت می‌کنید و رو به جلو می‌روید، شگفت‌زده خواهید شد. افراد تقلیدگر عموما در صف دوم قرار می‌گیرند؛ می‌توانید در عوض، جنبه‌های متفاوتی از اقدامات افراد موفق را انتخاب کرده، و از آن‌ها برای ابداع راه‌های جدید و خلاق برای پیشرفت خودتان استفاده کنید.
طرح تجاری یا طرح کسب و کار (BUSINESS PLAN) چیست؟
بخوانید

عنصر 6: یک طرح روشن و دقیق ایجاد کنید

طرح و برنامه ریزی، از اهمیت بالایی در زمینه‌ی کسب و کار برخوردار است و باعث ایجاد موفقیت در آن‌ها می‌شود، اما با توجه به اینکه صرفا با ذهن آگاهانه‌مان کار می‌کنیم، اطلاعات کافی در مورد اهداف و مقاصد زندگی برای ایجاد برنامه‌های قابل اجرا نداریم. علاوه بر این، انعطاف‌پذیری یک ویژگی حیاتی است زیرا حتی بهترین برنامه‌ها هم ممکن است بنا به شرایط تغییر کنند.

آیا پیشنهادم این است که شما برنامه نداشته باشید؟ البته که نه! حرف من این است که اگر برنامه‌هایتان از تلاش‌های مشترک شما و CEOی درونی شما به دست بیاید، شانس موفقیت‌تان بیشتر خواهد شد.

عنصر 7: اقدام بزرگ را همین حالا انجام دهید

ما برآنیم که حتی یک دقیقه را تلف نکنیم؛ اقدام فوری، یک اصل است. درحقیقت، “زمانبندی همه چیز است”. وقتی من برای کتابم “اصل یازدهم: رمزگشایی نقشه ی اصلی برای ثروت و موفقیت” (Element Element 11: Unlocking Master’s Blueprint For Wealth and Success) به دنبال یک نماینده بودم، دو سال خسته کننده را برای یافتن نماینده و ناشری که بتوانند پیغام من را درست متوجه شوند و تشویقم کنند، صرف کردم. اگر “اقدام بزرگ را همین الان انجام دهید!” را دنبال می‌کردم، ممکن بود الان در جای دیگری باشم. ضرباهنگ زمان را وارد شبکه‌ی نامرئی خود کنید و به CEO درونی خود گوش دهید.

عنصر 8: تداوم

اگر زندگی افراد ثروتمند و موفق را مطالعه کنید، نمونه‌های بسیاری را پیدا می‌کنید که با تداوم و ایستادگی، به موفقیت رسیده‌اند. با این حال، به ازای هر نمونه استقامت منتهی به موفقیت، هزاران مورد را پیدا خواهید کرد که در آن، نتیجه شکست و سرخوردگی بوده است. پایداری، فقط زمانی به جاست که شما به درستی با مقاصد و اهداف خود هماهنگ باشید. در عوض، تداوم و پایداری مناسب و درست را هدف بگذارید؛ زمانی که با مسیر هم تراز و هماهنگ هستید از آن پیروی کنید و زمانی که نیستید، کمی به عقب برگردید.

معماری برند چیست؟ انتخاب بهترین شیوه برای ساخت یک برند
بخوانید

عنصر 9: تجسم

 تجسم آنچه می‌خواهید، به تنهایی ثروت و موفقیت برای شما به ارمغان نخواهد آورد، زیرا بدون استفاده از طرح اصل یازدهم، تصویر شما محدود و بی‌اثر خواهد بود. تصاویر، قابل بررسی هستند. ممکن است آنچه شما تجسم می‌کنید و آنچه که CEO  درونی شما می‌بیند، جدا از هم باشد و بنابراین، چیزی را که واقعا می‌خواهید به دست نیاورید. همچنین، نتایجی که تجسم می‌کنید ممکن است در هماهنگی با اهداف و مقاصدتان نباشد، بنابراین CEO  درونی شما ممکن است آن‌ها را تصویب نکند.

عنصر 10: تلقینات

به صورت تئوریک، اگر ما به طور صریح و مختصر و با استفاده از افعال زمان حال، اهدافمان را به صورت کتبی یا شفاهی توصیف کنیم، آن‌ها به واقعیت تبدیل خواهند شد. اگر این درست باشد، چرا تلقین‌ها اغلب شکست می‌خورند؟ اتفاقی که می‌افتد این است که مدیر درونی‌تان به شما می‌گوید “من 10.000 دلار در ماه کسب می کنم” و از آنجایی که هیچ سؤال و هیچ درخواستی برای کمک مطرح نمی‌شود، هیچ دلیلی برای وصل شدن به شبکه نامرئی برای کمک به شما در دستیابی به نتیجه دلخواه وجود ندارد.

 ** اصل 11 *

اصل یازدهم، یک سیستم ساده برای ایجاد پیشرفت‌های سازگار است. شما می‌توانید آن‌را برای ایجاد نتایج فوق العاده، سریع، راحت و بسیار سرگرم کننده، بدون توجه به بزرگ و کوچک بودن اهداف خود اعمال کنید. این CEO درونی شما را وارد بازی کرده، و دسترسی بهینه به شبکه‌ی نامرئی را برایتان فراهم می‌کند که پاسخ‌ها و جهت‌هایی را که می‌خواهید، ارائه می‌دهد. این اصل، به 10 اصل مرسوم قدرت اعطا می‌کند تا در راستای آن، این توانایی را پیدا کنید که از طریق تکنیک‌های مختلف، به شبکه‌ی نامرئی متصل شوید و نتایج درخشان به دست آورید. هیچ یک از این 10 اصل مرسوم، به تنهایی عمل نمی‌کند، شما همراه با سیستم اصل یازدهم، یک الگوی بی‌نظیر برای موفقیت خواهید داشت.

ثبت ديدگاه