آیا صدایی در درونتان می گوید شما به اندازه کافی خوب نیستید؟

متاسفانه بسیاری از ما چنین صدایی را شنیده ایم؛ صدایی به ما می گوید یک جای کار می لنگد و ما به اندازه کافی خوب نیستیم تا بتوانیم اوضاع را به سلامت به ثمر برسانیم؛ صدایی که به ما می گوید ما ارزش خیلی چیزها را نداریم و نخواهیم داشت. من به شخصه، هنوز هم گاهی این صدا را می شنوم. این یک مساله مهم است؛ احساسی که با شنیدن این صدا به شما دست می دهد بر تمامی ابعاد زندگی تان تاثیر دارد. این صدا باعث می شود ما در روابط شخصی و کاری مان احساس عدم امنیت کنیم. شادی را از ما می رباید و وقتی هم که مشکلی برایمان پیش می آید، نمک روی زخم مان می پاشد.

خب؛ حال چه باید کرد؟ البته در همین ابتدا باید به شما بگویم که هیچ راه حل جادویی برای این مشکل وجود ندارد؛ اما من قصد دارم تجربه شخصی ام را با شما در میان بگذارم.

مقایسه خودمان با خودمان

سال های سال است که با بروز هر گونه مشکلی، خودمان را سرزنش کرده ایم و به طرق مختلف، کوبیده ایم؛ ما نسبت به خودمان مهربان نیستیم؛ ما خودمان را دوست نداریم؛ باید دوباره دوست داشتن خود را بیاموزیم و پیوسته آن را تمرین کنیم. این کار فقط چند دقیقه از روزتان را می گیرد؛ به مشکل یا احساس بدی که دارید فکر کنید و اجازه دهید آن را کامل تجربه کنید. و آرزو کنید که به پایان برسد سپس برای خودتان آرزوی شادی کنید و پس از آن، برای دیگران هم آرزوی خوشحالی و شادی کنید. شما کم کم ظرفیت لازم برای دوست داشتن خود و دیگران را در خودتان ایجاد می کنید. البته این کار، به یک باره همه مشکلات را حل و فصل نمی کند اما با این کار فرصتی را در اختیار خود گذاشته و رابطه بهتری هم با خودمان برقرار می کنیم. پس هر بار که احساس کردید تحت استرس قرار دارید، عصبانی، آشفته، یا نگرانید، لحظه ای درنگ کنید؛ سپس آرزو کنید که این احساس به پایان برسد و پس از آن، آرزوی خوشحالی برای خودتان بکنید. این کار را چند بار و البته با احساساتی واقعی تمرین کنید.

5  اصل مثبت که نگرش پیروزمندانه را برایتان به ارمغان می آورند
بخوانید

اهمیت به کودک درون و بازیابی آن

وقتی به دنیا آمدید، کامل و بی نقص بودید. هیچکس از شما انتظاری نداشت و برای ارتباط با خدا، نیازی به نیایش یا کارهایی مانند یوگا و مدیتیشن نداشتید.

در کودکی خودتان را گم نمی کردید و نیازی به پیدا کردن خودتان نداشتید! با ذات خود در ارتباط بودید و روحتان را لمس می کردید. کاملا آزاد بودید، در خانه می رقصیدید و با هر صدایی که دوست داشتید آواز می خواندید. لباسی با رنگ بنفش با راه راه های قرمز جیغ می پوشیدید و احساس فوق العاده ای درباره خودتان داشتید. طوری یک علف را بررسی می کردید که انگار کل جهان را در بر داشت. چون واقعا هم همینطور بود! از خودآگاهی ها آزاد بودید، از عبور کردن نمی ترسیدید و زندگی را لمس می کردید. اما هرچه بیشتر در این دنیا زندگی می کنیم، بیشتر انگیزه های طبیعی خود را از دست می دهیم و بیشتر احساساتمان را نابود می کنیم.

با چیزهای کوچک شروع می شود، کاری انجام می دهیم که باعث خجالت والدینمان می شود. با نمره های بد به خانه بر می گردیم و می فهمیم که تلاش کردنمان به اندازه کافی خوب نبوده: این بار باید سخت تر تلاش کنیم. می آموزیم که داشتن شور و هیجان زیاد، قابل قبول نیست: آرام باش! سنگین باش! مودب باش! کار درست را انجام بده! عجیب و غریب نباش!

چگونه مهارت نه گفتن به دیگران را بیاموزیم؟
بخوانید

این پیام هایی است که از محیط اطراف، والدینمان، معلم ها، تلویزیون و اینترنت دریافت می کنیم. یاد می گیریم که انگیزه هایمان را خاموش کنیم. خودمان را خرد می کنیم و نهایتا تصمیم می گیریم کسی شویم که شاید اصلا متناسبمان نیست فقط برای اینکه قبول شویم و دوام بیاوریم.

عادات جدید کسب کنید

متاسفانه مشکل این است که همه ما در ذهن مان داستان هایی درباره خودمان و برای خودمان ساخته ایم. مثلا با خودمان می گوییم: من همیشه خراب کاری می کنم؛ من چه مشکلی دارم؟ من نمی توانم آن کار را درست انجام دهم؛ من گند می زنم؛ ای کاش این قدر دست و پا چلفتی نبودم.

حال شاید جملاتی که شما همیشه به خودتان می گویید از این ها متفاوت باشد؛ اما در نهایت، ما جملاتی منفی و مخرب درباره خودمان را طوطی وار با خود تکرار می کنیم؛ این جملات نه تنها هیچ کمکی به ما نمی کنند، بلکه احساس بدتری هم به ما می دهند که خود باعث می شود بیشتر و بیشتر در این چرخه معیوب بمانیم.

لابد می پرسید چطور می توانید دست از این کار بردارید؟

در وهله اول، باید موردی تحسین برانگیز را درباره خودتان بیابید؛ مثلا خوش قلبی تان؛ مهربانی تان؛ شما آنچه برای خودتان می خواهید را برای سایرین هم می خواهید. به جای تمرکز و توجه به نقاط/ویژگی هایی که نمی پسندید،‌ قدر این خصلت را بدانید؛ استعداد هایتان را به خودتان یادآوری کنید؛ قدر آنها را بدانید؛ از خداوند بابت آنها سپاس گذار باشید.

5 دشمن رویاهایتان را بشناسید
بخوانید

سپس، یک مانترا برای خودتان بیابید تا آن را جایگزین آن داستان های بی سر و ته کنید. منظورمان از مانترا، یک جمله تاکیدی و تلقینی است؛ یک داستان جدید که به شما کمک کند؛ جمله ای بر اساس ویژگی های منحصر به فرد و ممتازتان. تکرار آن به شما کمک می کند تا به دنیا از یک دریچه دیگر نگاه کنید و نسبت به خودتان هم احساس تازه ای را تجربه کنید. و در آخر، برای خودتان یک چالش ترتیب دهید تا به خودتان رسیدگی کنید.

یک چالش ۳۰ روزه برای خودتان ترتیب دهید تا هر روز، به خودتان برسید؛ این چالش می تواند مواردی همچون:

  • صرف وقت با افرادی که دوستشان دارید
  • تعیین عادات و روش های سالم در مواجه با دیگران: مواردی همچون نه گفتن، تعیین حریم برای دیگران، مواظبت از حریم خصوصی تان
  • انجام کارهایی که به شما اعتماد به نفس  و شایستگی می دهد
  • یافتن و انجام کارهایی که به شما در مواجه با استرس کمک کند

شما می توانید این فهرست را تکمیل کنید؛ باید این کار را ملکه ذهنتان سازید. با تمرین مستمر این وارد، شما کم کم قادر خواهید بود تا از قدرت و شدت آن صدای درونی بکاهید و رفته رفته آن را خاموش سازید. به امید آن روز…

ثبت ديدگاه